مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
منـصورۀ عرشی ولی انـصار نداری یار همه هـستی و خـودت یار نداری ناجی خلـیلی و خودت خـاطرۀ خوش از آتـش و دود و در و دیـوار نداری سکان سماوات به هم ریخته، چون تو نــای بــه لـب آوردن اذکــار نــداری سنگـینی داغ تو شکـستهست عـلی را هرچند سبـکتـر شـدی و بـار نداری افـتـادی و الجـار تمـاشـای تو کـردند پـشـت در این دار به جـز نار نداری دیدم که به زیر لگـد و سیلی و شلاق با هـیـچکـسی غـیر عـلـی کار نداری هـرچـنـد شـده وارث تو زیـنـبـت امـا پـیـشـانـی زخـمـی سـر بـازار نداری |